كتاب «ماكس وبر و نظريه سياست مدرن» منتشر شد.
كتاب «ماكس وبر و نظريه سياست مدرن» اثر ديويد بيتهام توسط انتشارات ققنوس در مرداد 1392 منتشر گرديد. مشخصات كتاب مذكور، فهرست مطالب و يادداشت اينجانب بر آغاز كتاب در ادامه ذكر مي شود:

ماكس وبر و نظريه سياست مدرن
نويسنده:
ديويد بيتهام
مترجم:
هادي نوري
قطع:
رقعي
نوع جلد:
شوميز
ناشر:
ققنوس
زبان:
فارسي
تعداد صفحات:
440
سال انتشار:
1392
نوبت چاپ:
1
شابك: 9786002780607
ابعاد: × × (سانتيمتر)
وزن: 485(گرم)
قیمت: 210,000 ريال
اين کتاب دارای ۹ فصل با عنوانهای زير است:
1. ماکس وبر در مقام نظریهپرداز سیاسی
2. وبر در مقام طلایهدار ارزشهای بورژوایی
3. محدودیتهای عقلانیت دیوانسالارانه
4. پارلمان و دموکراسی
5. ملیگرایی و دولت - ملت
6. جامعه، طبقه و دولت: آلمان
7. جامعه، طبقه و دولت: روسیه
8. جامعه طبقاتی و رهبری مبتنیبر آرای عمومی
9. علم اجتماعی و علم سیاسی
یادداشت مترجم
آنتونی گیدنز در کتاب سرمایه داری و نظریه اجتماعی مدرن (1971) از کارل مارکس، امیل دورکیم و ماکس وبر بعنوان چهره های برجسته ای نام می برد که پایه گذار اصول مرجع جامعه شناسی مدرن بوده اند. این موضع پس از مدتی به امری رایج و مسلط در نزد شارحان و اساتید جامعه شناسی تبدیل گردید. بنابراین، وبر در مقام کسی که سهم عمده ای در توسعه جامعه شناسی داشته است نیاز به معرفی ندارد. اما او در کنار جامعه شناسی دانشگاهی خود درگیر فعالانه ای در سیاست زمانه داشت. همان گونه که ریمون آرون می گوید: «ماکس وبر نه مرد سیاست بود و نه مرد دولت، بلکه مرد علم بود و گهگاه نیز به روزنامه نگاری سیاسی می پرداخت اما در تمام زندگی مشتاقانه خود نگران امور عمومی بود و برای یک لحظه هم از یاد سیاست غافل نشد چنان که گویی هدف نهایی او مشارکت در عمل بوده است» [1]. با این همه، چهره او بعنوان یک مفسر و مبلغ سیاسی برای جهان انگلیسی زبان، و به تبع آن جهان ایرانی، کمتر شناخته شده است. شاید بتوان دلیل این امر را در ماهیت مناسبتی نوشته های سیاسی وبر دانست که باعث می شود آنها در حد موضع سیاسی شخصی او تقلیل داده شوند و عاری از تحلیل های نظری جهانشمول تلقی گردند. آیا همچنان که آرتور میتزمن گفته است: «در کنه بینش وبر تنها حقیقت دوران، کشور و موقعیت آن نهفته است، حقیقت دانشمندی بورژوا در امپراتوری آلمان» [2]. با این همه، وبر در حتی «گاهمندترین» زمینه ها هم درکی نظری ارائه می کند و بعنوان مثال، علاقه او به مسأله رهبری آلمان متضمن این مسأله کلی تر است که چگونه می توان برای مقابله با اداره دیوان سالارانه به نقش مهم رهبری توسل جست و یا دستیابی به آزادی در روسیه با مسأله دستیابی به آزادی در جوامع دارای سرمایه داری پهن دامنه پیوند دارد. از این رو، برغم عدم آشنایی و گمنامی دیدگاه های وبر، که در ایران نیز متأثر از جهان انگلیسی زبان صادق است، توجه به وبر در مقام یک «نظریه پرداز سیاسی»، همانند جامعه شناسی او، به چند دلیل ضرورت می یابد.
نخست، شیوه زندگی سخت گیرانه و منضبط وبر او را به شخصیت فکری با صلابتی تبدیل کرد که در زمره برجسته ترین اندشمندان جهان غرب قرار بگیرد. برخی از استادانش او را یکی از بهترین و برجسته ترین افراد نسل خود نامیده بودند. تئودور مومسن وبر را وارث بی چون و چرای خود معرفی کرده بود و در زمان دفاع وبر از پایان نامه دکتریش با عنوان تاریخ جوامع بازرگانی در قرون وسطی، به او گفته بود: «هنگامی که مرگ من فرارسد، هیچ کس شایسته تر از تو وجود ندارد که به او بگویم: پسرم. این نیزه برای من بسیار سنگین است، تو آن را در دست بگیر» [3]. استوارت هیوز اعتقاد دارد که وبر بعد از فروید مهمترین شخصیت فکری نسل سال های اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20 می باشد [4]، یا کارل یاسپرس درباره وبر گفت که او «بزرگ ترین آلمانی عصر ما» بود [5]. دانش وسیع و همراه با جزئیات وبر که او را در مقام یک دانشمند دایره المعارفی قرار می دهد تا حدی است که ولفگانگ مومسن هیچ کس را از این جهت یارای برابری مقابل او نمی داند شاید مگر آرنولد توین بی. این معرفت تاریخی، اجتماعی و سیاسی وسیع او را در چهار راه علمی مختلف قرار می دهد. آنتونی گیدنز می گوید: «وبر تنها یک جامعه شناس نبود. او با بی میلی بسیار به محدوده جامعه شناسی پاگذاشت و این تعبیر [جامعه شناسی] را بسیار دیر در حرفه و کارهایش بکار برد. او هویت جامعه شناسی را در کسانی می دید که علاقه ای به آنها نداشت؛ افرادی مانند شافل[1] و کنت[2]؛ یعنی اندیشمندانی که وبر آنها را به حساب نمی آورد. حتی اولین بار که تانی[3] و نایت[4] مترجم کتاب تاریخ عمومی اقتصاد، اثر وبر را به انگلیسی ترجمه کردند وبر را بعنوان یک اقتصاددان یا مورخ اقتصادی مورد توجه قرار دادند» [6]. بدین ترتیب، وبر یک اندیشمند سیاسی، تاریخ نگار اقتصادی و نظریه پرداز حقوق بود. اما چندان که فرانک پارکین[5] در کتاب ماکس وبر (1982) می گوید امروزه هیچ کس نتوانسته است بر حوزه های حقوق، تاریخ و علوم اجتماعی به مانند او تبحر یابد. او مطالعات و مباحث خود را با دقت و قاطعیتی دنبال می کرد که نظیر آن یافت نمی شود و کارش را با شوری می آکند که در سخنرانی هایش نیز حضور داشت [7].
علاوه بر مسأله گرایش های علمی مختلف، تنوع مهارت ها و علایق ذهنی وبر در درون حوزه جامعه شناسی هم شگفت انگیز بود. او همان قدر به کشاورزی روم علاقه مند بود که به تاریخ سرمایه داری مدرن توجه داشت و ارتباط آن را با اخلاق پروتستانی به نحو ماهرانه ای توضیح می داد. زمانی درباره اخلاق اجتماعی ادیان جهانی سخن می گفت و زمانی دیگر درباره جامعه شناسی موسیقی یا سازمان بورس اوراق بهادار [8]. دانش پژوهی بود که غنای کار فکری اش باعث ایجاد تفسیرهای مختلف از کار او شده و درک آن را دشوار ساخته است. در موضوعات روش شناختی هم بعنوان پوزیتیویستی ظاهر می شود که در جهت دفاع از علم اجتماعی مدرن حرکت می کند و هم بعنوان ضد پوزیتیویستی که روش فهم تفسیری ارائه می کند.
از حیث سیاسی، وبر بعنوان یک شخصیت سیاسی بحث برانگیز معرفی می شود که در زمینه های مختلف به فعالیت مشغول بوده است ـ در مقام قهرمان فرهنگی و نجات دهنده آلمان از رویدادهای ناگوار جمهوری وایمار؛ بعنوان نماینده خاص عدم آگاهی روشنفکران آلمانی از خطرات حکومت اقتدارطلب مطابق با خصلت های ویژه تحول اجتماعی آلمان؛ بعنوان بنیانگذار جمهوری فدرال جدید پس از جنگ جهانی نخست که الهام بخش نسل جدید رهبران سیاسی لیبرال بود. افزون بر این، وبر هم بعنوان پیشگام دموکراسی پارلمانی در آلمان و هم بعنوان پیام آور حکومت اقتدارطلب نازی معرفی گردیده است [9].
دوم، وبر شخصیتی راه برنده و متمایز داشت. او توجه خود را در سراسر زندگی اش به دوگانگی های حاکم بر اندیشه و روح آدمی معطوف نموده بود و می کوشید تا به شکاف میان تبیین و تفهم، عینیت و نسبیت، واقعیت و ارزش در حوزه روش شناسی، و حق و اجبار، پارلمان خواهی و رهبری قدرتمند سیاسی در عرصه سیاست پاسخ بگوید. این تفکیک ها و فاصله ها در همه نوشته های وبر ظهور کرده اند. تنش میان عقل و احساس شاید مضمون اصلی زندگی وبر بود.
با این همه، تنش های فکری با تنش های درونی شخصیت او که در همه عمر همراه او بودند، ملازمت داشتند. ماکس وبر پیوسته دچار عذاب روحی بود. از این حیث، فهم کار و تولیدات فکری او بدون ارجاع به کشمکش های درونی اش امکان ناپذیر است. تنش های درونی وبر از روابط پرکشاکش او با خانواده اش برمی خیزند و نیز از تلاش های او در جهت گریز از فضای سیاسی راکد و بسته آلمان قیصری که در آن کار و زندگی می کرد. طغیان های غیر مترقبه و غلیان های عاطفی شدید اغلب آرامش زندگی وبر را برهم می زدند، اما او توانسته بود کشش های متناقض را در شخصیت خویش متوازن نگه دارد. او همزمان ستایشگر خویشتنداری های زاهدمنشانه کالونیسم و نیز فضیلت های فرهمندانه روح قهرمانی اشرافی بود [10]. وبر همواره در معرض کشش وفاداری ها و پایبندی های متناقض بود اما هرگز تسلیم وسوسه های فریبنده هیچ کدام از آنها نشد و تسلط فکری خود را حفظ نمود. کمتر اندیشمندی مانند او جریان های مختلف فکری را در خود جمع کرده است. می توان گفت همه جنبه های مبهم و متعارض قرن بیستم در یک لحظه استیصال در اندیشه وبر با هم ترکیب شدند. چنان که همسر او پس از مرگش نوشت که وبر عهد کرده بود بی آن که خم به ابرو بیاورد، بار «جنبه های متنازع و متخاصم هستی» را بر دوش بکشد و بدون امیدهای پوچ و پندارهای تسکین بخش ـ اما در عین حال به پیروی از آرمان های شخصی ـ به زندگی ادامه دهد. روزی از او پرسیدند دانش و معلوماتش چه معنایی نزد خودش دارد. وبر در کمال سادگی پاسخ داد: «می خواهم ببینم تا چه اندازه می توانم تحمل کنم» [11].
با این همه، عطش کسب معرفت تنها یکی از عناصر طبیعت وبر بود چون او نه تنها ژرف اندیش که فعال و نه تنها پذیرا بلکه از نگرش خلاقانه نسبت به زندگی اجتماعی بهره مند بود. چنان که تروئلچ[6] می گوید پژوهش های وبر، برغم عمق و قدرت شان، تنها در حکم جنبه های فرعی زندگی او بودند. به عقیده تروئلچ، وبر در باطن یک سیاستمدار بود، یک میهن پرست پرشور و حرارت که می بیند کشورش در مسیر نادرستی گام بر می دارد و با اشتیاق آرزوی رهبری آن را در سر می پروراند؛ اما شرایط موجود او را از رسیدن به آرزویش باز می داشت [12]. در واقع، او مدت زمان طولانی در این تردید به سر می برد که آیا حرفه دانشگاهی را که استعدادهای او برای آن کار مقدر شده است بپذیرد یا خیر. بویژه آنکه بنظر می رسد وبر در سال های جوانی خود دانش پژوهشی را شغل ثانویه اش می دانست تا دلمشغولی اصلی اش. مسایل سیاسی و اجتماعی در کانون توجه او قرار داشتند. طبع او تمنای نبردهای آتشین و تاکتیک های رعب انگیز داشت. او همیشه در حسرت مسئولیت فرماندهی زندگی های انسانی بود. اما سرانجام به حرفه دانشگاهی بازگشت که مقدر بود در آن به موفقیتی بزرگ نایل گردد. اگرچه عرصه سیاست را به کلی رها نکرد. چنان که به برنتانو[7] گفته بود: «موفقیتی که من در حرفه دانشگاهی ام بدست آوردم چیزی بود که نه برای آن تقلاء نمودم و نه آن را مطالبه می کردم. من نسبت به آن تاحدی بی تفاوت هستم چون به این مسأله من پاسخ نگفت که آیا این حرفه خاص واقعا خط سیر ویژه من است» [13]. همین امر تلاش او را برای ورود به عرصه سیاست عملی به تأخیر انداخت. در سال 1897 نامزدی حزب لیبرال را برای مجلس فدرال آلمان (رایشتاگ) رد نمود. در این لحظه تعیین کننده و مهم، عناصر اندیشه ورزانه بر جنبه فعال طبیعت او غلبه نمود. و یا زمانی که در لیست انتخاباتی حزب دموکرات فرانکفورت قرار گرفت و بعد از سوی مقام های رده بالای حزب کنار نهاده شد، به حرفه دانشگاهی بازگشت اما معلمی را تنها شکل فعالیت خود قرار نداد. همسر او یکبار پرده از روی این باور او برداشت که ملت مطمئنا او را فراخواهد خواند. کلمات با ابهت او، «بله، من این احساس را دارم چنان که گویی زندگی چیز مهمی را از من دریغ کرده است» دلیلی بر آرزوهای پنهانی اوست [14]. با این همه، وبر در سال 1920 درگذشت بی آن که از سوی ملت خود فراخوانده شود.
ریشه این اتفاق در چه بود؟ وبر و همسرش در این رؤیا شریک بودند که ملت در لحظه نیاز به سراغ او خواهد آمد. اما چنین نشد. دلیلش این بود که وبر در هرکجا و هر زمان تنها از ندای وجدانش پیروی می کرد و به اقتضای سیاسی گردن نمی نهاد. او همواره خودش بود. اگرچه بارها به صحنه سیاست گام نهاده بود اما یک مرد به راستی سیاسی نبود، آن گونه که خود تعریف کرده بود، کسی که در تعقیب اهدافش به هرگونه سازشی تن در نداد. به همین دلیل، او خودش را در عرصه فعالیت های سیاسی تنها یافته بود. وبر در هر شرایطی استقلال خویش را در اتخاذ موضع سیاسی اش سرسختانه حفظ می کرد و در برابر هیچ یک از ایدئولوژی ها سر تسلیم فرو نمی آورد [15]. او در صحنه سیاسی همان شیوه را در پیش گرفت که در خانه پدری خود دنبال کرده بود: او در این جا هم می کوشید تا با وجود درگیر شدن در صحنه، بیطرفی اش را همچنان حفظ نماید. او از چنان تسلط بر نفسی مجهز بود که با وجود داشتن پرشورترین آرمان ها برای ملت آلمان می توانست ارزش های شخصی خود را در کار تحقیق مهار نماید. از سوی دیگر، با وجود این که برای عرصه سیاست اخلاقیات خاص خود را در نظر می گرفت، خود راضی نمی شد برای کسب قدرت یا هر هدف دیگر از هر وسیله ای بهره بگیرد. او از لحاظ نظری الزام های سیاست را قبول داشت اما در عمل به محض آن که با شأن انسانی در تضاد قرار می گرفتند از آنها چشم می پوشید. معتقد بود که سیاست حقیقی عاری از نیروهای اخلاقی نیست و راضی نمی شد برای کسب قدرت از وسایل ضروری استفاده کند. تنها برای آنچه حقیقت تشخیص می داد می جنگید و به ارواح پستی که به مقتضیات روزانه اهمیت می دهند کاری نداشت. از سازش بیزار بود و از دروغ نفرت داشت. هرجا که بیدادی می دید مانند پیامبری خشمگین پا به صحنه می گذاشت. از درخواست های کارگران دفاع می کرد، به کمک تمام کسانی بر می خواست که قربانی نهادهای اجتماعی شده بودند. او جز به خاطر ارتقای توده ها و برای احترام به ارزش های حقیقی تن به رهبر بودن نمی داد. از همین رو بود که دانشمند باقی ماند، اما دانشمندی میهن پرست [16].
اصالت و بزرگی وبر در وهله نخست مبتنی بر این واقعیت بود که در عین حال هم سیاستمدار بود و هم دانشمند، و خود می خواست که چنین باشد. بعبارت دیگر، او سیاست و دانش را هم جدا کرده و هم وحدت بخشیده است: دانش سیاستمدار و سیاست دانشمند. جدا کرده چون دانش باید مستقل از ترجیحات ما و پیراسته از هر گونه داوری ارزشی باشد. وحدت بخشیده چون به دانش چنان نگریسته که برای عمل ضروری و اجتناب ناپذیر باشد [17]. او بطور مداوم درگیر تلاشی بود همزمان برای مرد علم شدن با نیرویی توانفرسا که برای مرد عمل معمول تر است، و مرد علم شدن با سخت گیری اخلاقی تمام و وارستگی شخصی که در مرد علم معمول تر است [18]. وبر می کوشید خود را بیش از دانشمندی گوشه نشین توصیف کند که به ماندن در اتاق کارش خرسند است. او می خواست اندیشمندی سرشناس بشمار آید که در امور سیاسی دوره خود درگیر است: نه تنها یک دانشمند، بلکه یک مرد عمل [19]. وبر هرگز یک مرد حزبی نشد اما نقش حاشیه نشینی را که فردی چون زیمل برگزیده بود نیز هرگز انتخاب نکرد. به عقیده او، افرادی که برکناری کامل از مسایل روز را موعظه می کنند، آگاهانه یا ناآگاهانه به صورت تملق گویان حقیر قدرت های سیاسی و دانشگاهی در می آیند. آنان به خاطر فقدان «شهامت مدنی» به ابزارهایی در خدمت اجری طرح های تاریک اندیشانه انسان ها در می آیند و تنها منافع فردی و گروهی و جناحی را مدنظر قرار دارند [20].
در نتیجه این اندیشه، وبر همواره یک وطن پرست به تمام معنا باقی ماند. او خود را وقف عظمت آلمان بعنوان هدفی عالی نموده بود و از مخاطبانش می خواست تنها از یک معیار، یعنی منافع پایدار سیاسی ملت، پیروی کنند. این مطلب در کتاب همسرش ماریان وبر آمده: «معیارهای ارزشی سیاست اقتصادی آلمان تنها می تواند معیارهای آلمانی باشد.... قدرت منافع ملی باید معیار نهایی تعیین کننده سیاست اقتصادی یک ملت باشد» [21]، و خود او هم در ترسیم دورنمای آینده آلمان در سخنرانی افتتاحیه سال 1895 دانشگاه فرایبورگ تحت عنوان «خط مشی اقتصادی و دولت ملی»گفت: «تاریخ سنگین ترین نفرین ها را به ما داده است: تقدیر خشن و بی رحمانه جستجوی دوره عظمت سیاسی» [22].
بدین ترتیب، می توان گفت که وبر چه در کار علمی، چه در زندگی خانوادگی و چه در زندگی سیاسی اش همواره در جستجوی تعادل میان بیطرفی و دلبستگی بود. از این جهت، شناخت اندیشمندی که تلاش خود را صرف غلبه بر دوگانگی های زندگی و اندیشه اجتماعی می کند، برای جامعه ایرانی درگیر با این دوگانگی ها که گریزی جز توجه همزمان و سازگار به آنها ندارد، ضروری می نماید.
سوم، شرایط اجتماعی و سیاسی عصر وبر از بسیاری جهات نمایانگر شرایط یک جامعه در حال گذار است که با بن بست ها و گره گاههایی مواجه می باشد و تلاش می کند راه برون رفتی برای آنها بیابد. اگر بر این بارو باشیم که اندیشه از شرایط وجودی و اجتماعی تأثیر می پذیرد، درک اندیشه های یک اندیشمند داخلی با سهولت بیشتری میسر می گردد. ماکس وبر اندیشمند یک جامعه در حال گذار بود و خواهان پیوند و انطباق یگانگی سنت تاریخ آلمان با مواریث حکومت پارلمانی بریتانیایی بود. مسأله اساسی وبر اصلاح و نوسازی نظام آلمان بود و برای حل این معضل بود که اندیشه سیاسی خود را بر پایه تلفیق پارلمان خواهی و رهبری مبتنی بر آرای عمومی ارائه نمود [23]. او بر مبنای یک تفسیر جامعه شناختی از نهادهای سیاسی آلمان، تحلیلی از شرایط لازم برای تقویت نظام پارلمانی در آلمان ارائه کرد. افزون بر این، غنای فکری وبر در عرصه جامعه شناسی باعث می شود که تحلیل سیاسی او خصلتی متمایز داشته باشد و فراتر از تحلیل محض سیاسی بر بنیانی جامعه شناختی استوار گردد. تحلیل جامعه در کنار تحلیل سیاست پیش می رود و هر دو از دستاوردهای یکدیگر بهره مند می شوند. همین امر مناسبت اندیشه های او با دوران معاصر و نیز جامعه ایرانی را فزونی می بخشد زیرا وی مسیرهای عقاید نابجا و بی اعتقادی ما را پیش بینی می کند و صرفنظر از برخی راه حل های چون و چرا بردار و مسأله آمیز، پرسش های درخور و غنی بر می افکند که بنظر می رسد ماهیتی فراتر از مقوله های زمان و مکان دارند. از این جهت است که می گوید آنچه برای ما بجا مانده است کارکردن و پاسخ گفتن به نیازهای زمانه است هم در قلمرو روابط انسانی و هم در حوزه حرفه مان، و این امر با صرف آرزو کردن و منتظر ماندن چیزی بدست نمی آید. برای جامعه ایرانی که در شرایط گذار بسر می برد اندیشه های اندیشمندی در حال گذار حاوی حقایقی درخور است. مسأله سنت و مدرنیته (پیرایش عناصر سنت و گزینش عناصر مدرنیته) مهمترین مسأله جامعه کنونی ایران است. بدین خاطر، اندیشه های ماکس وبر که درگیر و دلمشغول این مسأله مهم بود، مناسبتی نزدیک با شرایط ما دارد و طرح مباحث او در این خصوص می تواند الگویی روشنگر برای انجام پژوهش هایی جدی در باب رابطه میان جامعه و دولت باشد.
نویسنده این وبلاگ بر آن است که تاریخ اجتماعی ایران اصلی ترین دستور جلسه بررسی برای انجام تحقیق جامعه شناختی در حال حاضر می باشد. چراکه برغم بیشمار کتاب های نوشته شده، بسیار کم شمار آثاری وجود دارد که از منظر جامعه شناختی به بررسی تاریخ اجتماعی ایران بپردازند. در حالی که این منظر جدید می تواند "ساحت هایی نامکشوف" از تاریخ غنی ایران برای مسائل زمان حال آن بازگشاید.